تبليغاتX
فریاد فرید
ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
 شروع حماسی یک واقعه
 

          بی تو ای جان جهان ، جان و جهان را چه کنم  ؟

          خود جهان می گذرد ، ماندن جان را چه کنم ؟

|+| نوشته شده توسط فرید در بیست و پنجم مهر 1388  |
 پریشانی
 

. . .

ای پریشان گوی مسکین ! پرده دیگر کن!

پور دستان جان زچاه نا برادر در نخواهد برد .

مُرد ،مُرد او مُرد .

.

.

.

«« آه ،دیگر ما

فاتحان گوژپشت و پیر را مانیم .

بر بکشتی های موج بادبان از کف

دل به یاد برّه های فرّهی ،در دشت ایام تهی ،بسته

تیغهامان زنگخورد وکهنه وخسته

کوسهامان جاودان خاموش

تیرهامان بال بشکسته

ما

فاتحان شهرهای رفته بر بادیم

با صدائی ناتوانتر زانکه بیرون آید از سینه

روایان قصه های رفته از یادیم

کس به چیزی ،یا پشیزی بر نگیرد سکه هامان را

گوئی از شاهی ست بیگانه . . .

                                                               (اخوان ثالث)

 

( به یاد هوای تبدار اهواز چهارشنبه ۸ مهر ساعت ۴ صبح )

|+| نوشته شده توسط فرید در سیزدهم مهر 1388  |
 غیاث الدین جمشید کاشانی
مردم هر چه نادان تر باشند متعصب ترند .

مرتبط با موضوع  :

 

  آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند. از «تن» تو هر چقدر هم که قوی باشد،ترسی ندارند. ازگاو که گنده تر نمیشوی، میدوشندت! از خر که قویتر نمیشوی، بارت میکنند! از اسب که دونده تر نمیشوی، سوارت میشوند!، اما آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند .        

                                                     (دکتر شریعتی)

 

|+| نوشته شده توسط فرید در شانزدهم شهریور 1388  |
 مگه نه ؟
آهنگی رو که اینجا می خوام بذارم تا دانلود کنید رو کمتر کسی از هم سن و سالهای من از استاد شجریان شنیده . 

 

" مگه نه "

خواننده : محمدرضا شجریان . آهنگساز : عطاالله خرم . شاعر : بیژن سمندر

من و تو قصه ي يک کهنه کتابيم. مگه نه؟

يه سواليم، يه سوال بي جوابيم. مگه نه؟


يه روزي قصه ي پرغصه ي ما تموم ميشه

آخرش نقطه ي پايان کتابيم. مگه نه؟


پشت هم موج بلا ميشکنه و جلو مياد

واي بر ما که رو آب مثل حبابيم.مگه نه؟


کي ميگه ما با هميم،ما که باهم جفت غميم

دوتا عکسيم وبه زندون يه قابيم.مگه نه؟


اي خدا ابر محبت چرا بارون نداره

آسمون خشکه و ما تشنه ي ابريم. مگه نه؟


کار دنيا رو که چشمم ديده بودگفت به دلم

ما دوتا پنجره ي رو به سرابيم.مگه نه؟


اگه تا دامن خورشيد خدا هم برسيم

آخر از بوسه خورشيد کبابيم. مگه نه؟

لینک دانلود

|+| نوشته شده توسط فرید در نهم شهریور 1388  |
 رندان مست
                                                         

             شیوه چشمت فریب جنگ داشت       ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم

 

برعکس آلبوم قبلی استاد که اسم زیبایی داشت ( آه باران) ولی محتوایش زیاد دلچسب نبود  ، اثر تازه ایشان اسم خاصی ندارد ( رندان مست ) ولی لحظات زیبایی را برایمان خلق می کند و می توان آنرا به یاد آلبوم های تکرار نشدنی دهه های ۶۰ و ۷۰ استاد ( در خیال ، دود و عود ، شب سکوت کویر و . . . ) گوش داد . قطعه های دیوار و زنگ شتر این آلبوم چیزی با ملکوت فاصله ندارد  . . .  

|+| نوشته شده توسط فرید در نهم شهریور 1388  |
 به کجا چنین شتابان
 

 
 
 
 
 شفیعی کدکنی از ایران رفت

شاید مسافران پنج‌شنبه شب فرودگاه بین‌المللی امام نمي‌دانستند آوازخوان «کوچه باغ‌های نیشابور» برای اینکه دیگر طاقت خیلی چیزها را نداشت مجبور شد اسباب اثاثیه‌اش را جمع کند و به رفتنی تن بدهد که یک عمر از آن گریزان بود.

پنج شنبه شب گذشته دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و پژوهشگر برجسته، تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد تا فصل تازه‌ای را در آغاز دهه هفتم زندگی‌اش پیش بگیرد، اما تردیدی وجود ندارد که صندلی خالی آقای دکتر، سال‌ها در دانشگاه تهران خالی خواهد بود و دانشجویان حسرت روزهایی را خواهند خورد که مثل برق از کنارشان گذشته است. کسی شک ندارد که شفیعی کدکنی برای جامعه فرهنگی ایران ارزشمندتر از تصور خیلی‌ها بود؛ هرچند هیچ عکاس و خبرنگاری در فرودگاه حاضر نبود تا رفتن همیشگی او را به تصویر بکشد و کسی غیر از خانواده‌اش برای بدرقه او نرفته بود. خبر رفتن شفیعی کدکنی به آن سوی آب‌ها زمستان گذشته دهان به دهان چرخید، اما کسی آن را جدی نگرفت. ماجرا از این قرار بود که استاد در یکی از کلاس‌هاي درسش قصد خود برای عزیمت به خارج از کشور را مطرح می‌کند و از دانشجویان مي‌خواهد تا کارهای نیمه تمامی را که به او مربوط مي‌شود، انجام دهند. آن روزها یکی از دانشجویان حاضر در آن کلاس خبر را با خبرنگار یکی از روزنامه‌ها مطرح مي‌کند و نگران اتفاقی است که قرار است شکل بگیرد. رفتن شفیعی کدکنی آن روزها برای اولین بار در یکی از وبلاگ‌ها منتشر شد، ولی کسی جدی‌اش نگرفت. رسانه‌ها از یک طرف اصل خبر را شایعه نویسنده وبلاگ مي‌دانستند از طرفی دیگر نمي‌توانستند به راحتی از کنارش بگذرند. حتی همین اواخر یکی از نشریات تقریبا زرد یک بار دیگر به قول خودش به آن شایعه دامن زد و یادآور شد که خوشبختانه خبر تنها در حد شایعه باقی مانده است. همه چیز همین‌گونه گذشت تا یکی از روزهای هفته گذشته فیض شریفی شاعر و منتقد شیرازی و از دوستان چهره بلند آوازه ادبیات ایران یک بار دیگر خبر رفتن شفیعی کدکنی را برای نویسنده همان وبلاگ تشریح کرد. انگار شفیعی کدکنی با تلفن از دوستانش خداحافظي مي‌کرد. به هرحال آنقدر دست روی دست گذاشتیم و منتظر ماندیم تا بالاخره اتفاقی که نباید افتاد و شفیعی کدکنی به دعوت دانشگاه پریستون ترجیح داد زندگی‌اش را در آمریکا ادامه بدهد و در همان جا به تدریس بپردازد. او اولین استاد برجسته‌ای نیست که رفتن را به ماندن ترجیح داد؛ اما تا این لحظه آخرین نفر از نسل طلایی اساتید ایرانی است که بیشتر از این ماندن را تاب نیاورد. شاید هم از مهم‌ترین استاد دانشگاه‌هاي ایران به شمار بیاید که تاکنون ترک وطن کرده است. پنج‌شنبه گذشته شفیعی کدکنی آخرین لحظات تهران را با دوستان قدیمی‌اش مرتضی کاخی و محمد رضا حکیمی و خانواده‌اش گذراند. انگار دعوت دانشگاه پریستون یکساله است، ولی چون شفیعی گرین کارت دارد قصد کرده سال‌هاي بیشتری را در آمریکا بگذراند. جامعه دانشگاهی ایران یکی از علمی‌ترین چهره‌هایش را از دست داد. برای آنهایی که مثل مرتضی کاخی یک عمر را با شفیعی گذراندند این روزها، به تلخی زیتون‌هاي رودبار مي‌گذرد. حتما تا چند وقت دیگر که دانشگاه‌ها پس از تعطیلات تابستانی کار خود را شروع کنند روزهای تلخ دانشجویان دانشگاه تهران هم آغاز می‌شود که ناگهان با صندلی خالی استادی روبه‌رو خواهند شد که یکسال و اندی پیش بارها روی آن نشسته بود و خداحافظی قیصر را اشک ریخته بود. مهرماه که بیاید تازه روزهای تلخ آغاز می‌شود و خیلی‌ها تنها مي‌ایستند و زمزمه مي‌کنند:

«به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم
«سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کوير وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه‌ها، به باران، / برسان سلام ما را»

 

|+| نوشته شده توسط فرید در هشتم شهریور 1388  |
 دویدن نرسیدن
 

 

من در سرزمینی زندگی می کنم که دویدن سهم کسانی است که نمی رسند و رسیدن حق کسانی است که نمی دوند .

* دکتر عبدالکریم سروش *

|+| نوشته شده توسط فرید در پنجم شهریور 1388  |
 عدالت
 

عدالت برخورداری همه از امکانات به طور مساوی نیست بلکه دستیابی هر کس براساس شایستگی هایش است .

|+| نوشته شده توسط فرید در دوم شهریور 1388  |
 عشق و نفرت
. . . من ازت متنفرم  !!!!

در دنیایی که همه چیز امکان پذیر است  گاهی هم چیزی یافت می شود که امکان پذیر نباشد . عشق و نفرت واژه هایی هستند که با هم به کار می روند و در کنار هم می نشینند ولی هیچ گاه به هم تبدیل نخواهند شد . هیچ نفرتی به عشق تبدیل نشده  و هیچ عشقی رنگ نفرت نگرفته است .  اگر عشقی به نفرت تبدیل شد تعجب نکنید زیرا اصلا عشقی وجود نداشته است .

                            

                         آه که می زند برون از سر و سینه موج خون

                         من چه کنم که از درون دست تو می کشد کمان

|+| نوشته شده توسط فرید در بیست و ششم مرداد 1388  |
 شادی های ابلهانه
 

وقتی خدا

حوصله ی شادی های کوچکمان را ندارد

شیطان

رفیق شفیقی است .

|+| نوشته شده توسط فرید در هجدهم مرداد 1388  |
 
 
بالا

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد  Jazan.ir

دریافت کد فال حافظ