
و عاشقانه ها دیگر آرام نخواهند بود
نادر ابراهیمی هم . . .
یادش گرامی باد .
نوشته شده توسط فرید در هفدهم خرداد 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
به اصرار ٬
اندیشه را پس و پیش بنشاندم
از درک نامتقارن حادثه .
نه پشت بغض می شکست ناگهان ٬
نه واقعه عریان می گشت .
بهار ٬
بهار مرور جدال بود .
هیبت هجیم فصل
بر گرده ی نحیف دل تنگی های پریشان .
انگار روز ٬ شب نداشت
انگار شب
حماقت پایان ناپذیر طبیعت بود .
انگار هر بام مسلح بود
و پرنده زخمی .
انگار آینه حریف می طلبید
وثانیه های شماته دار
پتک پوچ پریشانی می نواختند .
سرم باد کرده است .
از پوزخند زمان بر کرده ها .
از ریشخند خلق بر ناکرده ها .
کلام واژه مسموم است
و حنجره
تب دار ولوله های پراکنده .
¤ ¤ ¤
تکه ای از خدا در دلم سر خورد
وقتی مسیح غماز من
عبور مختصری آغاز نمود .
بهار گل داد
و شادی رقصان شد
و آفتابی در افق نمی دانم هایم
تابیدن گرفت
و دیدم عشق
شاخ و دم نداشت .
عشق ٬
نه خرمهره می خواهد
نه وان یکاد .
طولی نکشید این را بفهمم .
عاشقی عمر نوح نمی خواهد .
همین که بدانی شاعر شده ای
و آفتاب ٬
قدیسه ای است وقت شناس
کفایت می کند
و مرگ ٬
شاه غزلت می شود .
به همین سادگی .
و طول نخواهد کشید که بدانی
عاشقی در کمین عشق ٬
خطری است
که نه خر مهره می شناسد
نه وان یکاد ٬
وقتی معشوق از دلخواسته هایت تمرد می کند
و عاشق می شود .
که نظاره ی دگردیسی تندیس عشق
بهت شجاعانه ای است
و انتظار شوخ بازگشت
یأس مطلوب صوفیانه .
¤ ¤ ¤
خوب که فکر می کنم
آری
خوب که فکر می کنم
ساده نبود
چشم بر چشمانت از رو بستن .
خوب که فکر می کنم
آری
خوب که فکر می کنم
ساده نبود
بر خاطرات غبار پاشیدن .
تکه ای از آسمان را به پیراهنت دوختم
تا بدانی
" دلم می گیرد " یعنی چه ؟
گفتم گل را به ناز تو گلاب می کنم
غم را با لبهای تو شاد
حالا که نیستی چه فرق می کند
که فاصله را گامها بشمارند
یا اشکها .
حالا که نیستی چه فرق می کند
که اگر عشق پا پس کشد
عصمت ٬
واژه ی مخدری شود .
به همین سادگی .
نوشته شده توسط فرید در بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
کماکان پیروزیم
پشت داده به پشت جوانی ،
با طعم ثانیه ی بعدی ،
دندان به دندان
و با هجوم گشاد و بی قاعده زمان
چشم تنگ می کنیم
تا امروز را نجویده در فردا تف کنیم .
_ تازه بیست و پنج سالم شده است _
پدرم می گوید
اکنون که بذر نداشته ،
دهقانی
و تور نداشته ،
صیاد
زمان را مزمزه کن.
شاید شیرین است
شاید .
فرا خواهد رسید
بذر بی مشت
و تور بی پشت .
_ شصت و پنج سالم خواهد شد _
از راه می رسد زمان
و پشت آینه می شکند
و بال آرزو
لای شصت و پنجمین در
گیر می کند .
امروز جوانی ست
با سرعت بیست و پنج .
فردا روزگار است
با سبقتی شصت و پنج .
مقصد دور است هنوز
اما
جاده کوتاه ست .
کوتاه .
نوشته شده توسط فرید در هفتم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت

مجبور نیستیم از فاصله بنالیم
نگاه که مرز ندارد
دل دیوار نمی شناسد
و آغوش
اجبار شیرینی ست که فاصله را می بلعد .
گفتیم فاصله عشق می زاید .
گفتیم فاصله ها
ساعت را می کشد .
گفتیم فاصله مجبور است .
گفتیم فاصله ها
اثبات عاشق ماندن است
بهانه ی اندیشه برای دوری .
گفتیم ...
گفتیم ...
موهایت را بازکن .
می خواهم عاشقت باشم
اما اینبار
در فاصله ای کمتر از یک متر .
نوشته شده توسط فرید در بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت

ناله ی دلگیر زمین
در غم دوری و هجران بهار
با صدای نفس سبز درخت
بانگ صبحانه ی چلچله ها
یا که با جامه ی گلپوش زمین
رو به پایان می رفت .
این زمین هم به بر یار رسید .
چه وصالش زیباست .
ای خدا !
عمر پر از حسرت من رفت به باد
پس نگار من کجاست ؟!
نوشته شده توسط فرید در بیست و نهم اسفند 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
به استناد دلتنگی هایم
آخرین آهنگی
از آغاز گوش
تا انتهای دلتنگی .
اگر چشمه ای در بینمان می جوشد
از لای انگشتان بی نظیری ست
که مهلت " ما " شدن را
فراهم کرده است .
بیا بگذاریم اسم عشق
از رسمش نمایان شود .
بوسه نمی خواهم
بگذار بی تاب باشم .
نوشته شده توسط فرید در پانزدهم اسفند 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
مگر می شود که به لبها دستور داد که درست در ساعت هشت و سی دقیقه و سی ثانیه یک لبخند سی و پنج درجه ای بزنند؟
مگر کسی به حافظهءخویش دشنام می دهد؟ مگر کسی حافظهء نسل خویش و خاطرات قوم خویش را انکار می کند؟ ....
.
.
.
در سوگ مهدي اخوان ثالث
برای تاملی بیشتر با قلم قیصر امین پور به ادامه مطلب بروید
نوشته شده توسط فرید در بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
آسمان ، رنگ آسمان
دريا ، رنگ آسمان
سقف ها به دنبال آسمان
باران از آسمان
خورشيد در آسمان
مهتاب با آسمان
دستها به آسمان .
كوچه هاي اين آسمان
راه خدا را گم كرده اند
و آسمان ، مات مرده است .
زمين كافر نيست كه هر روز لگد شود
و آسمان آرزويي باشد
فيروزه اي .
ستاره ردش را گم كرده است
و آسمان را نشان مي دهد
حالا تو بگو خدا كجاست ؟؟
نوشته شده توسط فرید در نوزدهم بهمن 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
بگذار وقتي دست خورشيد
پيرهن پنجره را مي شويد
پس از صبحي خيس
تو ،
آنسوي پنجره نباشي
و اگر مي ايستد باد ،
از گذر غنچه هاي عريان
تو نبيني گريه ي تلخ ابر را
از گذرگاه آسمان .
من اينجا ،
با ابر مي بارم ،
از غنچه سيرم ،
ولي تو
تو
تو
آه ! وقتي مي گويم تو
چقدر از تو مي رنجم .
هرگز محو نمي شود
خنده ي پاييز
از آسمان دلم
در آن سال هول انگيز
كه روزها همگي
از من تا تو
چاك خوردند .
اينجا از من تا تو
فاصله ،
يك پنجره است ،
از تو تا من يك نه .
تن اين فاصله تا صبح مي لرزد
و من مهمان ترديدم
ولي تو
تو
تو
آه ! وقتي مي گويم تو
چقدر از تو مي ترسم .
نوشته شده توسط فرید در پانزدهم بهمن 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت

شاگرد از معلم پرسيد : آزادي چيست ؟
معلم گفت : بگويي بي آنكه بترسي .
معلم از شاگرد پرسيد : آزادي چيست ؟
شاگرد گفت : مي ترسم !!
نوشته شده توسط فرید در دهم بهمن 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

اینجا سکوتی نهفته در فریادم هست
اینجا فریادی نهفته در سکوتم هست
اینجا فریاد را در سکوت می توان دید
با فریاد فرید
وبلاگ محمد بختیاری نژاد (فرید)
فهرست اصلی
دوستان
بايزيد بسطامي
شاملو
محمدرضا شجريان
عليرضا افتخاري
انجمن شاعران ايران
پرويز مشكاتيان
ايرج جنتي عطايي
بنياد باران
نادر ابراهيمي
دفتر نظارت بر آثار شاملو
فريدون مشيري
عباس معروفي
آواي آزاد
سايت متخصصين ايران
به روز
شینا
سیاهه ها و سپیدها
ک آه! گل
بیژن باران
فروغ فرخزاد
تازه های ادبی
شیطان کوه
عصیان نویس
ابراهیم نبوی
مکتوب
سمفونی تاريك
اسلامی ندوشن
شیرین عبادی
مخملباف
دکتر شروش
دکتر خاتمی
زوربا
دکتر کدیور
سعيد بيابانكي
سلطنت سكوت
جامعه زرتشت
احمد بیرانوند
گلال
واله
باران - برگ
پرپروک
فروغ مهر
خليل جوادي
مكانيك
مكانيك سيالات
مهندسان مكانيك آمريكا
سازمان انرزی های نو ایران
دیرتش باد
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY